خیلی هوافضا را دوست داشت. اول چند سال در نیروی زمینی بود، ولی بعد که منتقل شد به هوافضا، خیلی آنجا را دوست داشت. با چنان اشتیاقی حرف میزد که ذوق در چشمهایش مشخص بود. چون ساعت کاریاش زیاد بود، گاهی به من میگفت: «فاطمه، اینجا بچهها طوری کار میکنند که من رویم نمیشود بگویم جمعه نمیتوانم بیایم.» من هم میگفتم: «خب برو به کارهایت برس.»